سخن مدیر


سلام خوش اومدين؛
اميدوارم مطالب وبلاگ براتون جالب و مفيد باشه ،هدفم شناساندن آريان به افراديه كه از حداقل از اینترنت استفاده مي كنن. بانظرات ،پيشنهادات و ارزيابي خودتون درباره ي وبلاگ به هرچه بهتر شدن اون كمك كنيد.

ضمنا بسیاری از مطالب درج شده در وب دارای بخش دوم هستند چه نوشته ها و چه عکس ها. در پایان آن مطالب عنوان "ادامه مطالب" وجود دارد که بخش دوم و طولانی تر آن پست در آنجا قرار داده شده است. پس حتما "ادامه مطلب" را کلیک فرمایید.

احتمالا اگر مطلبی برای درج در وب دارید ما رو بی بهره نگذارید.

نکته دیگه ای که ذکرش خالی از لطف نخواهد بود اینکه جدیدا (23 فروردین 92) وبی تحت عنوان وب دینی روستای آریان ثبت شده. کار قشنگیه که یکی از اهالی شروع کرده توصیه می کنم حتما ازش بازدید کنید لینکش رو تو قسمت پیوندها (کمی پایین تر) آوردم واینجا هم دوباره می می نویسم : AryanRoostaDini.blogfa.com

پل های ارتباطي با ما:

mail: Rzgar_maroofi@yahoo.com
Call or sms: 09199390169



اگرعشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم‏?‏

کدام لحظه های ناب را آرزو می کردیم ?

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم‏?‏

آری...

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگرعشق نبود.

( زنده یاد دکتر علی شریعتی )


پروفایل مدیر وبلاگ
 
جدیدترین پست های نگارش شده


پناه میبرم به خدا از شر شیطان رانده شده

سپرده گذاری در بانک خدا با سود تضمینی

مَنْ ذَا الَّذِی یقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً وَاللَّهُ یقْبِضُ وَیبْسُطُ وَإِلَیهِ تُرْجَعُونَ(البقرة/245)
کیست که به خدا «قرض الحسنه‌ای» دهد، (و از اموالی که خدا به او بخشیده، انفاق کند،) تا آن را برای او، چندین برابر کند؟ و خداوند است (که روزی بندگان را) محدود یا گسترده می‌سازد؛ (و انفاق، هرگز باعث کمبود روزی آنها نمی‌شود). و به سوی او باز می‌گردید (و پاداش خود را خواهید گرفت).

بقره - 245

پانوشت:
گاهی یادمون میره که خدا هم بانکی داره و سودش تضمینیه!



شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۰۷



{گر نکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ}
 

خدايا! ممنونم که باعث شدي همه از همه طرف رهام کنن؛ ممنونم که هيچ طناب و هيچ رشته اي برام باقي نذاشتي تا فقط به ريسمان خودت چنگ بزنم...

خدايا! ممنونم که دستم رو از همه جا کوتاه کردي تا ياد بگيرم جز تو به کس ديگه اي اميد نداشته باشم...

خدايا! ممنونم که اميدم رو از غير خودت.. از همه جا قطع کردي تا ياد بگيرم تنها ياورم خودتي و بس... تا به غير از خودت تکيه نکنم...

خدايا! ممنونم که خواستي زير سنگيني بعضي بارهاي زندگي اين قدر تنها بمونم تا ياد بگيرم که تنها و تنها بيام سراغ خودت...
 
 
 
 
 
 



شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۰۷


 

منطقه ی ژاورود یکی از سه منطقه ی اورامانات است که درمیان شهر های سنندج سروآباد وکامیاران قرار گر فته است.مردم این منطقه با لهجه ی کردی اورامی صحبت میکنند .همانند سایر مناطق اورامان بسیار متدین ومقید به آداب ورسوم خود می باشند. دراین منطقه علاوه بر اورامی زبانان مردم بعضی ازروستاها با لهجه ی کردی سورانی (اردلانی) صحبت میکنند.

 

دراین منطقه روستاهای زیادی وجود داردکه مهم ترین آن هاعبارتند از:بیساران -پایگلان- اویهنگ- بوریه ر -چشمیه ر- آریان-نیر -تنگی سر میراو-سه ریز-طا-دولاو-هلوان-هشمیز-تخته-تکیه-گلین-وسی-بزلانه- هویه وسرهویه-سوره تو-گواز-پالنگان-ژنین-ژان-ده ژن -و......... که تمام این روستاها درجنوب شرقی کوه شاهو  قرار گرفته اند.بعضی ازاین روستاها دارای سابقه ی 2000 ساله هستند مانند روستاي آريان و بعضي چندصد ساله مانند پالنگان و پایگلان وبیساران.

 

 شغل اصلی مردم این منطقه باغداری ودامپروری است .درسال های اخیر مردم با کشت توت فرنگی آشنا شده اند ودرزمینهای کشاورزی به کشت این محصول پرداخته اند .به طوری که اکثر تولید توت فرنگی دراین منطقه از استان کردستان صور ت می گیرد.ولی متاسفانه هیچ گونه کارخانه ای برای تولید وتبدیل از فراورده های این محصول احداث نشده است.که می طلبد مسولین امر وهم چنین مردم دراین زمینه بیشتر فعالیت نمایند./.

 

 

 




شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۵


با توجه به نزدیک شدن فصل گرما برخود لازم دانستم مطلبی راجب بیماری وبا و راههای پیشگیری از أن رو درج کنم. پس خوب بخونید و خوب بهش عمل کنید.

 

به امید اینکه همیشه تندرست باشید

 



جهت مشاهده ی ادامه ی پست اینجا را کلیک کنید

شنبه ۱۳۹۱/۰۳/۱۳


میدونی آخر باری که زکات دادی کی بود ؟ نمیدونی ؟   صدقه چی ؟ نمیدونی ؟  انفاق چی ؟

اهميت زكات در قرآن و حديث

مسئله زكات از نظر قرآن اسلام در آن حد از اهميت است كه در قرآن كريم عموماً هر جا دستور به نماز آمده بدنبال آن دستور پرداخت زكات ذكر شده مانند:

« يا اَيّها الَّذينَ آمَنوا اَقيموا الّصلاةَ وَ اَتُوا الزَّكاةَ »

« اي كساني كه ايمان آورده ايد نماز را به پا داريد و زكات را بپردازيد » .



جهت مشاهده ی ادامه ی پست اینجا را کلیک کنید

شنبه ۱۳۹۱/۰۳/۱۳


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تا چه حد از عملکرد عوامل اجرایی و مسئولین  زیر راضی هستید؟

 

- دهیار

- شوراهای اسلامی

- - عامل توزیع آرد

- عامل توزیع نفت سفید

- عامل توزیع خواروبار و کوپن

 - مدیریت مدارس ابتدایی و راهنمایی

انتقاد ـ پیشنهاد ـ درد دل ـ هرچی دل تنگت میخواهد بگو

 




شنبه ۱۳۹۱/۰۳/۱۳


 

تفلک شوراها چقد وظایف سختی دارن البته اگه ...

 

وظایف شوراهـا ماده 68ـ وظایف و اختیارات شورای اسلامی روستا عبارتست از:

  • الف ـ نظارت بر حسن اجرای تصمیم‌های شورای اسلامی روستا.
  • ب ـ بررسی و شناخت كمبودها، نیازها و نارساییهای موجود در روستا و تهیه طرحها و پیشنهادهای اصلاحی و عملی در این زمینه‌ها و ارائه آن به مقامات مسئول ذی‌ربط.
  • ج ـ جلب مشاركت و خودیاری مردم و همكاری با مسئولین اجرایی وزارتخانه‌ها و سازمانهایی كه در ارتباط با روستا فعالیت می‌كنند و ایجاد تسهیلات لازم جهت پیشبرد امور آنها.
  • د ـ تبیین و توجیه سیاستهای دولت و تشویق و ترغیب روستاییان جهت اجرای سیاستهای مذكور.
  • هـ نظارت و پیگیری اجرای طرحها و پروژه‌های عمرانی اختصاص یافته به روستا.
  • و ـ همكاری با مسئولان ذیربط برای احداث، اداره، نگهداری و بهره‌برداری از تأسیسات عمومی، اقتصادی، اجتماعی و رفاهی مورد نیاز روستا در حدود امكانات.
  • ز ـ كمك‌رسانی و امداد در مواقع بحرانی و اضطراری مانند جنگ و وقوع حوادث غیرمترقبه و نیز كمك به مستمندان و خانواده‌های بی‌سرپرست با استفاده از خودیاریهای محلی.
  • ح ـ تلاش برای رفع اختلافات افراد و مح


جهت مشاهده ی ادامه ی پست اینجا را کلیک کنید

شنبه ۱۳۹۱/۰۳/۱۳


 

البته  دوستان عزیز بین خودمون بمونه اینا فقط قانونه  که کسی براش ...استغفرالله...برید پایین قانونو بخونید این حرفا به ما چه !!!

ماده 10 – وظایف تفصیلی دهیار و دهیاری جهت اداره و حفظ توسعه پایدار روستا بر اساس قانون شوراها و با رعایت قوانین و مقررات مربوط به شرح زیر است :

1- بهبود وضع زیست محیطی روستا

2- كمك به شورا در خصوص بررسی و شناخت كمبودها ، نیازها و نارسایی های اجتماعی ، اقتصادی ، عمرانی ، بهداشتی ، فرهنگی ، آموزشی و امور رفاهی روستا و تهیه طرح ها و پیشنهادهای اصلی و عملی در زمینه های یاد شده و ارائه آن به مسئولان ذی ربط جهت اطلاع و برنامه ریزی و اقدام لازم

3- تشویق و ترغیب روستاییان به انجام اقدامات لازم در جهت رعایت سیاست های دولت

4- مشاركت و همكاری با شورا در جهت پیگیری اجرای طرح های عمرانی اختصاص یافته به روستا

5- همكاری موثر با سازمان ثبت احوال در جهت تثبیت موالید و متو



جهت مشاهده ی ادامه ی پست اینجا را کلیک کنید

شنبه ۱۳۹۱/۰۳/۱۳


119

تعداد خانوار

489

جمعیت

247

مرد

242

زن

219

مرد 6 ساله و بیشتر

226

زن 6 ساله و بیشتر

200

مرد 10 ساله و بیشتر

211

زن 10 ساله و بیشتر

71

مرد 10 تا 14 ساله

62

زن 10 تا 14 ساله و بیشتر

76

مرد 15 تا 29 ساله

80

زن 15 تا 29 ساله

73

مرد 30 تا 64 ساله

88

زن 30 تا 64 ساله

27

مرد 65 ساله و بیشتر

12

زن 65 ساله و بیشتر




جمعه ۱۳۹۱/۰۳/۱۲


 

 تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

دوستان گرامی

در صورت تمایل مطالب - اخبار - مشکلات و معضلات روستای آریان و هر آنچه که می تواند برای دوستان دیگر  یا برای رساندن آن به گوش مسئولین  مفید باشد برای ما بفرستید تا در وبلاگ به اسم شما درج گردد

 به یاد داشته باشد مطلب خود را در قسمت " نظر دهید" نوشته و  آنرا به صورت خصوصی برای مدیر وبلاگ بفرستید.

ضمنا می توانید از طریق ایمیل هم اقدام فرمایید/

باتشکر




چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۳/۱۰


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
سه شنبه ۱۳۹۰/۰۱/۰۹


((........ ))

((........ ))         

 

با عال په رده کان کیشوو واری ،چی وه ش ته ر نمه وو ،واچی ئارویچ هه م پسه ...

 واچی ئی قاپه به شم نه که رو؟نه برا وه سین،ئا کابرا واچی ئینه فیلی

مه وزو.

با زه بته که ی روشن که روو،ماچان یو به ده نگوو مووسیقای زووته ر

 مه س مه که رو.ئیسه چ نه واریوه بووزوو

سه ر؟موزیکیوه نه رم ؟گیتاریوه،پیانویوه،نه کوره ئینه فره لووسکه لانه ن ،

ترحه قوو ویشه ن ،گورانیی سیاسیی،

ئه ری......«ئاخ زالم».........        به سلامه تی زالمی نه مه زلوومی،ئای گلوه م سوته،ئانه پچی سه ره م وه نه شیویان،توو خودا عه یبه نیه نه ،

مه زلووم

په یچی سلامه ت بو؟                                  

 کوره خه فه به،به خودا مه کوه ت دیواره که یره.......

.شوشوو روخه لاش پژگیا....                                        

 ئانه چه نی نمه خنیکیان،چخوفوو،تولستوی،سادقوو شیرکوو قه رزاویو

قه بانیو   عه له ویو  شاملوو  کارو یر ،            

 بدیه چه نی ترنجیه ینی به ینوو یه کترینیه ره.        جه نگوو سولح،

راسی کام خاسه ن؟جه نگ یا..... ده ی ئه ر بنیادم جه نگ

نه که رو نمیاوو به حه قوو ویش،ده ی به جه نگ؟

ئه ی دماوه پچی سولحه مه که ران؟بونه و  ئانه یوه هه م    جه نگ...

.ده ی ئه ر جه نگ نه وو سولحه  نیه نه،ده ی ئه ر... ئوهو  هه م  بیو 

 جه ریانه  مه سخه ره که و  که رگوو    هیله که ی

،به سلامه تی جه ن...نه سول...به سلامه تی تولستوی.    

 خوه م مه ی په نه ت کارویر،

وه خته ی باسوو ویتوو  ئه لکولی مه که ری ماچی

خه ریکه نی باسوو  روسه میو  دیوه چه رمه که و  شاهنا مه ی مه که ری ،دیق که ره تو ته رکت دا، ئه م ئیسه ده س په نه مه که رو       شیرکوراسی تو به سیگار(جگه ره)مه نویسی یا سیگار به تو؟ به سلامه تی سیگاره که و شیرکوی.
که م که م خه ریکه ن خاس مه وو،چه میم لیله و یله مه که ران،تر

 ئه ویشان نمه وینوو    ئانه کین؟

شاملوو،خاس بی شاملووم دی وه یلا  جه ئه ده بیاتی هیچم سه ره نه ویوه. بیچاره چ گیریوه ش که رد ه ن لی ئا ته پوو توزیه نه.

ده نگوو زه نگوو به ره ی مه ی ،

په م کارشان نه وو، نه برا زوو تا ئیسه تر که س کارش نیه ن په م،بو دیار واله کیم به ره که ی که رووه،هه تیمیوه نه وو،

ئا ی کزه و دلیم مه ی ،وه للا چاقویوه مه که روو هوو رگیشه ره،تر بی غیره تی تا که ی ....

ئاخر ئینه والینه والی،به سلامه تی غیره تی.

ئه ی کووفت بوه ری...که م که م خه ریکه ن گیج مه وو  ،

گیله مواچه   که له ته نه   مه پرو...

نواتم ئیسه هه م مه شیو بلوونو سه روو ئه وه لی ،

زوو  زوو دیره ن ده ی ،ئه ی خودا      هه م  ته مام  بیو  ئارویچ .

 راسی یادم شیه نو  ئارو  نوگه و  چیشیه ن ،ئه وه ل مه شیو شیشه کی ماروو یا ئه ینه که ی؟یا سه ره و  ویم؟ مه کووش ئه ینه که یره.

__ .... شیته  شیته


http://www.kaklamooshan.blogfa.com




پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۹


گيوه كشي (کلاش)

منطقه كوهستاني اورامانات ، گذرگاههاي صعب العبور آن، كم بودن راههاي ارتباطي ماشين رو، نوع معيشت مبتني بر دامداري و كشاورزي و ضرورت تحرك فراوان در فصول سه گانه بهار و تابستان و پائيز (كه فصلهاي كار هستند) پاافزاري را مي طلبد كه سبك، راحت، مقاوم، خنك و در عين حال ارزان باشد. خود منطقه عشايري، روستائي و جوامع نيمه شهري با امكانات موجود منطقه قادر به توليد آن باشند، و تا حدي خودكفا بوده و تا حد خود مصرفي بتوانند به توليد آن اقدام كنند.

پا افزاري چون گيوه بهترين پاسخگو براي تمامي اين نيازها بوده و هنوز هم مي تواند باشد زيرا:

1- مواد اوليه كف آن تماماًً در منطقه موجود است.

2- ابزار كار ساده است و به راحتي مي توان آن را تهيه كرد.

3- بخش عظيمي از زنان منطقه را كه در زمينه كارهاي توليدي مسلط منطقه قادر به فعاليت نيستند فعال مي كند.

4- در صورت توليد بيشتر مي تواند حوزه آن به خارج از محدوده خود نيز كشيده شود و به جاي اينكه با خروج مواد اوليه غذائي، نيازهاي ديگر تأمين گردد، مواد غذائي براي اهالي باقي بماند، نوع تغذيه كامل گردد، از مقدار بيماريهاي ناشي از سوءتغذيه كاسته شود، نيروي بيشتري صرف توليدهاي مسلط منطقه گردد، راه سياست خودكفائي بازتر شود، و نيازهاي مصرفي منطقه از اين راه تأمين گردد.

كلاش

توليد گيوه در روستاهاي منطقه بيشتر به نوع خاصي از گيوه مربوط مي شود كه تخت آن كهنه اي است و به نام گيوه "زيره اي" يا "كلاش" شهرت دارد. روستاي "حجيج" و شهر "نودشه" درهورامان لهون از مراكز قديمي و مهم توليد اين نوع گيوه بوده است. امروزه روستای دل با جمعیتی حدود 1500 نفر نزدیک به 200 کارگاه گیوه بافی دارد. امروزه صدها نفر از زنان منطقه هورامان در شهرهای پاوه ونودشه ونوسود وحتی مریوان و تمام روستاهای هورامان به کار گیوه بافی وگیوه چنی مشغول می باشند.

مواد اوليه

بخشي از مواد اوليه مورد مصرف در گيوه كشي در محل تهيه مي شود و بخشي نيز از نقاط ديگر آورده مي شود.

موادي كه در محل تهيه مي شوند:

* پوست گاو كه به صورت نوارهاي باريك در كف گيوه به كار مي رود و از روستاهاي اطراف و بخصوص "اسپريس" مي آورند.

* پيه براي اينكه به درفش ها يا نوارهاي باريك پوست ماليده شود و ضمن كار اصطكاك را از بين ببرد.

* نري گاو براي نصب در نوك و انتهاي گيوه كه بعد خشك شدن حالت شاخي پيدا مي كند و استحكام گيوه را افزايش مي دهد.

* نخ تابيده شده از موي بز براي بخيه كاري دور تخت گيوه كه رويه گيوه به آن بافته مي شود. ولي چون مواد توليد شده در محل بخصوص در روستاي نودشه كه توليد زياد است كفاف مصرف كار را نمي دهد، كمبود آن را از نقاط ديگر بخصوص از روستاهاي اطراف و شهرهاي باختران، سنندج، همدان و ... تهيه مي كنند.

موادي كه از خارج محل تهيه مي شود:

* رنگ، براي رنگ كردن پارچه هاي كف گيوه، كه معمولاً از باختران، سنندج، تهران و اصفهان آورده مي شود.

* پارچه نازك نخي، براي درست كردن فيته هاي كف گيوه، كه از ملافه هاي كهنه بيمارستان هاي شهرهاي دور و نزديك آورده مي شود.

*  كتيرا، براي آهار دادن و منسجم كردن فيتله هاي كف گيوه كه بيشتر از سنندج مي آورند.

*  نخ تابيده شده (نخ قرقره) براي بافتن رويه گيوه كه از كرمانشاه و اصفهان آورده مي شود.

* ميخ سياه بنفش براي كف گيوه، كه از شهرهاي نزديك تهيه مي شود.

پاره اي از اين مواد را گيوه كشان بدون اينكه كاري روي آن انجام دهند به كار مي برند مثل پيه، نخ قرقره، چرم دباغي شده گاوميش (كه فقط دوربري مي شود)، رنگ (رنگ شيميائي آماده شده در كارخانه) كف هاي پلاستيكي كه در كارخانه هاي تهران تهيه مي شود، ميخ سياه بنفش، كتيرا (كه فقط در آب مي خيسانند)، چسب و نخ قرقره. روي پاره اي ديگر از مواد استادكاران و كنندگان كار فعاليت هاي اوليه اي انجام مي دهند تا در گيوه كشي قابل استفاده باشد كه عبارتند از:

* پوست، كه بايد ابتدا خشك و سپس رشته رشته و در پايان موزدائي و سپس پيه مالي شود.

* نري گاو، كه بايد ابتدا پوست كني، سپس خشك، دوباره اندكي نمدار و سپس قطعه قطعه شود.

*  پارچه نخي كه بايد ابتدا رنگ و سپس رشته رشته و بعد از آن تبديل به فيتله شود.

* موي بز، كه در پاره اي موارد توسط زنان تابيده شده و تبديل به ريسمان هاي نازكي مي شود و يا اينكه بطور كلي از روستاهاي اطراف تهيه مي گردد.

كارگران

كار گيوه كشي در دو مرحله كارگاهي و خانگي انجام مي شود. اعمال كارگاهي آن در مغازه ها با ابزارهاي گوناگون و هميشه به دست مردان انجام مي گيرد، اين اعمال كلاً مربوط به تخت گيوه است. عمليات خانگي در خانه ها و يا در گذرگاه ها و قهوه خانه ها و اماكن عمومي و در واقع در ايام فراغت انجام مي گيرد با  در روستاها، هم مردان و هم زنان عهده دار آن هستند و در شهرها فقط زنان. عمليات خانگي بيشتر مربوط به رويه گيوه است كه ابزار آن فقط يك سوزن است.

كارگران كارگاه

در كارگاه هاي گيوه كشي معمولاً سه نفر با هم كار مي كنند. اين سه نفر به صورت زنجيره اي و با تقسيم كار معين كار را شروع مي كنند و به مرحله انجام مي رسانند، عبارتند از:

1- "پروني- paruni  "، كه از پارچه هاي رنگ شده، فتيله درست مي كند و نسبت به دو نفر ديگر از مهارت و تخصص كمتري برخوردار است. در واقع "پروني" در مرحله شاگردي گيوه كشي قرار دارد.

2- "پي كنه گير"، كسي كه داراي تخصص و مهارت است و به مرحله استادي نزديك مي باشد. او بخش مياني كار و به عبارت ديگر بخش اتصال فتيله ها را انجام مي دهد و تخت گيوه را براي انجام كار مرحله نهائي كه به دست استادكار انجام مي گيرد آماده مي كند.

3- "كلاش که ر" كه استاد و معمولاً صاحب كارگاه است، برش و پرداخت و تكميل تخت گيوه و به طور كلي موارد حساس و دقيق كار را انجام مي دهد.

علاوه بر فعاليت هاي مذكور، مرحله اي از كار وجود دارد كه حدفاصل بين گيوه كشي و گيوه چيني است و آن تعيين خط اتصال رويه گيوه به تخت گيوه است. محل آن را استادكار با سوراخهائي كه با درفش به وجود مي آورد تعيين مي كند و يك نفر ديگر كه معمولاً در خارج از كارگاه است اين محدوده را با ريسماني كه از موي بز تابيده شده است مي دوزد. اين كار را "پرگاماروني" و كننده اين كار را "پرگاماگير" مي نامند.

كارگران خانگي

اين كارگران همان بافندگان رويه گيوه هستند. اين كار امروزه توسط زنان و در خانه انجام مي گيرد. مردها نيز در ايام فراغت و در زماني كه اشتغالات كشاورزي و دامداريشان امكان مي دهد به اين كار مي پردازند.

مهارت و آموزش

ساختن تخت گيوه، كه مستلزم نيروي زياد و مهارت كافي مي باشد و در واقع يك كار فني و تخصصي و سنگين است فقط توسط مردان انجام مي شود. مراحل كسب مهارت به اين ترتيب است كه شاگرد ابتدا "پاروني" سپس "پي كنه گير" و سرانجام "كلاش گر" يا استاد مي شود. استاد كسي است كه به تنهائي مي تواند در صورت لزوم همه مراحل تخت گيوه را به انجام برساند.

ابزار كار

در كار گيوه كشي بطور كلي از سه نيروي فشاري، كششي و ضربه اي استفاده مي شود و ابزارهائي كه در اين صنعت دستي به كار رفته اند، در جهت استفاده از اين سه نيرو هستند.

كليه اين نيروها از طريق دست ها وارد مي شود و در پاره اي از موارد به منظور نگهداري و مقاومت، پاها هم به كار گرفته مي شوند؛ مانند مواردي كه پا به لحاظ انعطاف پذيري جايگزين سندان مي شود و به كمك دست مي آيد، زيرا سندان فقط يك نيروي مقاومت ثابت دارد. از اين جمله است عمل تسمه كشيدن در برخي موارد هم از حالات مختلف بدن براي افزايش كارآيي نيروهاي دست استفاده مي كنند.

1- سندان چوبي "كوته" با (دزگا). از كنده درخت بلوط ساخته مي شود. قطر آن حدود چهار انگشت باز (تقريباً 13 سانتيمتر) و بلندي كل آن كمي بيشتر از نيم متر است كه نزديك به نيمي از آن در زمين چال مي شود و بقيه (حدود 33 سانتيمتر) كه قسمت كارآي سندان است از زمين بيرون مي ماند. اندازه آن در حدي است كه كارگر گيوه كش بدون خم كردن كمر و به راحتي مي تواند روي آن كار كند. سطح اين سندان در اثر ضربه مشته و تيغه گزن به تدريج ناهموار مي گردد كه هر چند روز يكبار روي آن را با سوهان چوب ساب تخت مي كنند. همين امر باعث مي شود كه به تدريج ارتفاع سندان كم شود و وقتي به حدي برسد كه براي كار كردن روي آن كمر خم شود و كار مداوم با آن دشوار گردد، مجبور به تعويض آن هستند. در قسمتي از سندان كه درون زمين قرار مي گيرد، استوانه اي به قطر كنده تراشيده شده است كه سطح زيرين آن روي خاك فشار مي آورد و با ضربه هاي مشته پائين تر نمي شيند و فرورفتگي بالاي سطح روي آن محل مناسبي براي جا گرفتن زانوها است و نيز وقتي كه از پاها براي كار استفاده مي شود تكيه گاه قابل استفاده اي براي پا مي باشد. سندان براي موارد زير به كار مي آيد: بريدن تسمه ها، كوبيدن فتيله ها و غضروفهائي كه در سر و ته گيوه قرار مي گيرد، تكيه گاه براي سوراخ كردن، تكيه گاه براي بريدن و شكل دادن كف گيوه ها و غيره

2- "مشته" از آهن ساخته شده است و حدود سه كيلوگرم وزن دارد. طول آن تقريباً 16 سانتيمتر و قطر كف آن حدود 5/5 سانتيمتر است. بيشتر مشته ها ساخت آهنگران روستاي حجيج مي باشد. در هر مرحله كار كه احتياج به نيروهاي شديد ضربه اي باشد (مانند كوبيدن فتيله ها) از آن استفاده مي كنند.

3- "درفش" ابزاري است كه دسته خراطي شده و قسمت كارآي آن از فلز است. طول قسمت كارآي آن 5/15 سانتيمتر و عرض نوك آن يك سانتيمتر است از اين ابزار براي سوراخ كردن نري گاو، سوراخ كردن فتيله ها، سوراخ كردن سروته تسمه چرمي و بريدن فتيله هاي وسط تخت گيوه و نيز در موقع كوبيدن و شكل دادن به قسمت غضروفي سروته گيوه استفاده مي كنند.

در مورد آخر، درفش را در سوراخ قسمت غضروفي باقي مي گذارند كه هم به عنوان دسته از آن استفاده مي شود و هم موقع كوبيدن و منسجم كردن قسمت غضروفي، سوراخ آن بسته نمي شود.

4- "درفش ناوكش" ابزاري است كه دسته آن از چوب خراطي شده و قسمت كارآي آن از فلز است. طول قسمت كارآي آن 5/5 سانتيمتر و عرض دهنه كارآي آن كه تيز است 7/0 سانتيمتر مي باشد. از اين ابزار در سوراخ كردن رديف پنجم وسط تخت گيوه براي عبور دادن تسمه استفاده مي كنند.

5- "درفش پرگاماسم" ابزاري است كه دسته آن از چوب خراطي شده و قسمت كارآي آن از فلز است. طول قسمت كارآي آن 10 سانتيمتر و طول دسته 8 سانتيمتر و عرض دهنه تيز آن 6/0 سانتيمتر است. از اين ابزار براي سوراخ كردن جاي بخيه ها (پرگاما) استفاده مي شود.

6- " كوره درفش" ابزاري است كه دسته آن از چوب و ميله كارآي آن از فلز است. طول دسته 10 سانتيمتر و طول ميله 25 سانتيمتر و نوك ميله كشيده و مخروطي شكل است كه نوك آن چندان تيز نمي باشد. از اين ابزار براي گشاد كردن مسير عبور تسمه ها در فتيله ها و منظم كردن فتيله هاي نخست استفاده مي شود.

7- " پي كنه" ابزاري است با دسته چوبي و ميله فلزي. طول ميله آن 36 سانتيمتر است و مي توان يك دسته كامل از فتيله ها را كه براي تخت يك گيوه كفايت مي كند از آن گذراند. در حد فاصل بين ميله آهني و دسته چوبي يك قطعه غضروف گذاشته شده كه فتيله ها با تكيه به آن حالت خود را حفظ مي كنند و در يك رديف قرار مي گيرند.

8- "چني": سوزني است فلزي كه براي راحتي كار قوس ملايمي هم دارد. در انتهاي سوزن نخ پرك موم زده اي از سوراخ آن گذشته و گره خورده است. انتهاي ديگر اين نخ به سوراخ تسمه "چني" گره مي خورد. با اين سوزن تسمه را از بين سوراخهاي فتيله ها عبور مي دهند و فتيله ها را به هم متصل مي كنند.

9- "چني پرگاما" چهار سوزن فلزي است كه دو به دو براي بخيه كشي تخت گيوه به كار مي روند. اين سوزنها براي راحتي كار اندكي خميده هستند. در انتهاي هر كدام از آنها يك تكه نخ پرك موم زده از سوراخ سوزن عبور داده شده و گره خورده است و سر ديگر اين نخ، به نخ بخيه دوزي گره مي خورد. هردوتا از اين سوزن ها به سروته يك تكه نخ بخيه دوزي كه از موي بز تابيده شده و طول تقريبي آن 160 سانتيمتر است، گره مي خورد.

10- "گازن" ابزاري است با دسته چوبي خراطي شده و قسمت كارآي آهني. طول قسمت كارآي آن حدود 15 سانتيمتر است و فقط از قسمت سراين ابزار، كه كوبيده و پهن و تيز شده و به صورت يك خط درآمده است استفاده مي كنند. از اين ابزار براي بريدن و صاف كردن تسمه هاي چرمي و نيز براي قسمت هاي اضافي فتيله هاي به هم متصل شده تحت استفاده مي كنند.

11- "چوب ساو" ابزاري است با دسته چوبي خراطي شده و قسمت كارآي فلزي پهن كه سطح هردو طرف آن آج هاي درشت خورده است. طول قسمت كارآي آن 28 سانتيمتر مي باشد و از آن براي سائيدن و صاف كردن روي سندان چوبي استفاده مي كنند.

12- "چوكله" ابزاري است به طول 12 سانتيمتر و قطر 5/1 سانتيمتر به شكل استوانه كه از آن براي اهرم كردن و كشيدن تسمه ها استفاده مي كنند. اين ابزار معمولاً از جنس چوب است. به جاي آن از يك قطعه استخوان بز هم استفاده مي كنند.

13- روغن دان: يك قوطي كوچگ دردار و چوبي است كه هميشه در آن مقداري پارچه آغشته به روغن وجود دارد كه براي روغن زدن به سر درفش ها و سوزن ها و گزن ها استفاده مي شود.

14- "وز" قطعه چرمي است كه آن را تا مي كنند و مقداري پيه گاو در آن مي گذارند. اين ابزار براي پيه كشيدن تسمه ها به كار مي رود. و نيز آن را كارگر بدون پيه در كف دست مي گيرد و تسمه ها را با آن مي كشيد كه تسمه ها صدمه اي به دستش وارد نكند.

15- "دوارگير" ابزاري است با دسته چوبي خراطي شده و ميله فلزي. طول ميله 3 سانتي متر و نوك آن كاملاًً تيز و باريك است. از اين ابزار براي نگهداري تسمه ها بعد از كشيده شدن استفاده مي كنند.

16- "گوده گير" ابزاري است آهني، و از قسمت تيزي آن كه در سمت قوس بيروني است استفاده مي كنند. تيزي اين ابزار را روي فتيله ها، در كنار مسير تسمه ها و درست مماس با آن قرار مي دهند و با مشته روي آن مي كوبند كه مسير تسمه ها مشخص شود و فتيله ها در اين قسمت به هم فشرده گردند. اين كار از جابجا شدن تسمه درون سوراخهاي فتيله ها و در نتيجه شل شدن كف گيوه جلوگيري مي كند. وقتي كه گوده گير به كار برده مي شود "قوتله" را نيز در زير تخت گيوه قرار مي دهند به طوري كه تسمه تابيده شده زير گيوه در شكاف "قوتله" قرار بگيرد.

17- "قوتله" ابزاري است كه از چوب گردو ساخته شده است. موقعي كه مي خواهند كف گيوه آماده شده را بكوبند و صاف كنند، سمت بيروني كف گيوه را، كه قسمت اضافي تسمه چرمي در آن قسمت به هم تابيده شده است، روي اين ابزار كه روي سندان چوبي قرار گرفته مي گذارند، تسمه چرمي تابيده شده در شكاف آن قرار مي گيرد و فتيله هاي رديف شده در قسمت مسطح آن. با مشته روي آن مي كوبند تا صاف و فشرده شود. علاوه براين چنانكه توضيح داده شد "قوتله" همراه با "گوده گير" نيز به كار برده مي شود.

18- "چاقو" يك چاقوي دسته شاخي معمولي كه براي پاك كردن موهاي روي تسمه ها به كار مي رود.

19- "پواز" ابزاري است به شكل گوه از جنس چوب بلوط كه براي شيار انداختن ميان تسمه هاي كشيده شده در قسمت مياني تخت گيوه به كار مي رود.

20- "گيره پي كنه" وسيله ايست كه از چوب ساخته شده است. فتيله ها را در دسته هاي زياد در لاي آن قرار مي دهند كه با فشار خشك شود و حالت خود را براي هميشه حفظ كند.

مراحل مختلف كار

1- آماده كردن پوست كه مراحل زير را شامل مي شود و همه كارهاي آن توسط استادكار انجام مي گيرد.

الف- خيس كردن

ب- گستردن آن روي زمين

ج- خاك يا خاكستر پاشيدان روي آن كه به تدريج آب پوست را مي كشد و خشكش مي كند. كه اين كار يك ماه و گاهي بيشتر طول مي كشد.

د- نرم كردن پوست. براي اين منظور پوست را در آب مي خوابانند.

ه- رشته كردن پوست و درست كردن تسمه هاي باريك و بلند از آن

و- زدودن مواز تسمه هاي بريده شده از پوست

ز- نرم كردن تسمه ها با پيه.

نري گاو را هم پوست مي كنند، خشك مي كنند و در موقع استفاده آن را در آب مي خيسانند تا هنگام استفاده نرم و انعطاف پذير باشد و برش دادن و سوراخ كردن آن به راحتي انجام بگيرد.

2- رنگ آميزي پارچه: اين كار توسط شاگرد انجام مي گيرد. در نودشه به علت محدود بودن امكانات، براي حدود هر بيست تخت گيوه يك بار پارچه را رنگ مي كنند كه معمولاً براي مصرف پنج روز يك كارگاه كافي است. رنگ شيميائي را در ديگ هاي پر از آب مي ريزند و آن را مي جوشانند و سپس پارچه ها را در آن فرو مي برند، پارچه ها حدود نيم ساعت در رنگ جوشيده مي ماند و حدود نيم ساعت هم به همان حالت خشك مي شود، سپس آنها را در آب گرم و سرد مي شويند. به اين ترتيب پارچه براي برش و درست كردن فتيله هاي تخت گيوه آماده مي شود.

3- تهيه فتيله توسط شاگرد. پاروني يا شاگرد، پارچه ها را به طول و عرض مورد نظر مي برد و دو تا از اين ها را تا كرده و داخل هم مي گذارد و با مشته مي كوبد تا يك فتيله آماده شود. او اين فتيله ها را بسته بندي و با هم رديف مي كند و به زير دست "پي كنه گير" مي گذارد.

4- "پي كنه گير" دسته دسته فتيله ها را با درفش سوراخ مي كند و هر دسته سوراخ شده را به پي كنه مي كشد. دقت كافي دارد كه همه آنها در يك رديف سوراخ شوند و موقع به "پي كنه" كشيدن آنها مراعات مي كند كه جاي فتيله هاي قرمز و آبي مشخص باشد.

وقتي همه فتيله ها به اندازه يك وجب و سه انگشت، كه قد تقريبي يك گيوه معمولي است، به "پي كنه" سوار شد، يك قطعه غضروف به سرميله "پي كنه" فرو مي كند و اين يك دسته فتيله را با آن مهار مي نمايد. پس از اندكي كه از خشك شدن اين فتيله ها گذشت، آنها را از پي كنه بطور منظم درمي آورد و دو قسمت مي كند و در كنار هم مي گذارد و با يك نخ به هم مي بندد، تا استاد روي آن كار كند. و چون "پي كنه" آزاد شد، به تنظيم دسته ديگر مي پردازد.

5- استادكار دو قطعه از نري گاو را كه در آب خيسانده و نرم شده است مي برد، براي اينكه اين دو قطعه در سروته گيوه نصب شوند بايد تبديل به مكعب مستطيلي گردند كه قاعده آن يك مربع باشد. براي اين كار درفش را از ميان طولي آن مي گذرانند كه هم به صورت دستگيره از آن استفاده مي كند و هم سوراخ لازم سرتاسري را كه بايستي تسمه چرمين از آن بگذرد بوجود مي آورد. استادكار با استفاده از نيروي ايستادگي سندان و نيروي ضربه اي مشته و دستگيره اي كه توسط درفش بوجود آورده است اين قطعه غضروف را مي كوبد و عمل مي آورد تا به شكل دلخواه و اندازه هاي لازم درآورد. در اين دو قطعه غضروف، به ياري دو دست و بوسيله درفش سوراخهائي را كه بايد تسمه چرمي از آنها عبور كند بوجود مي آورد.

6- پوست گاو را كه در ابتدا بصورت نوارهائي درآمده است، در ظرف پرآبي مي خيسانند و سپس بوسيله لبه تيز چاقو از آن موزدائي مي كنند.

7- تسمه هاي چرمي كه به اين ترتيب به دست مي آيد پهن و ناصاف است. استادكار بوسيله گزن و سندان چوبي قسمتهاي زيادي آن را مي برد و پهناي تسمه را به 8/0 سانتيمتر مي رساند تا براحتي از بين سوراخهاي غضروفهاي سروته گيوه و فتيله ها بگذرد.

8- به وسيله درفش و با كمك سندان چوبي دو سوراخ در يك سر تسمه و يك سوراخ هم در سر ديگر تسمه چرمي ايجاد مي كند.

9- نخ موم خورده سوزن (چني) به تنها سوراخ يك سوي تسمه چرمين گره مي خورد و با كمك همين سوزن تسمه را از دو سوراخ غضروفي كه بايستي در ته گيوه قرار گيرد مي گذرانند و آن را قلاب مي كنند.

10- تسمه چرمين را آغشته به پيه مي كنند كه هم نرم شود و هم به راحتي از ميان سوراخهاي فتيله بگذرد.

11- استادكار اولين مسير تسمه را از يك دسته از فتيله ها كه پي كنه گير تنظيم كرده است، عبور مي دهد. در اين مرحله چون پي كنه مسير عبور را گشادتر كرده است لذا از "كوره درفش تيره" براي گشاد كردن استفاده نمي شود.

12- وقتي تسمه از اولين سوراخ همه فتيله ها گذشت تسمه را مي كشند كه غضروف انتهاي گيوه در سرجاي خود محكم شود و فتيله ها به هم بچسبد، براي اينكه فتيله هاي به همان حالت چسبيده باقي بمانند و استادكار به راحتي بتواند بقيه كار را انجام دهد، درفش "دوارگير" را به تسمه فرو مي كند.

13- تسمه را از ميان غضروف سر گيوه عبور مي دهند.

14- بوسيله "كوره درفش وژاره" فتيله ها را منظم و رديف مي كنند.

15- دومين سوراخ را توسط ردفش در فتيله ها بوجود مي آورند و اين مسير را با "كوره درفش تيره" گشاد مي نمايند. اين عمل براي همه مسيرها انجام مي شود.

16- قسمتي از تسمه در قسمت سر گيوه آزاد باقي مي ماند، تا در مراحل بعد بتوان با استفاده از آن تسمه ها را محكم كشيد و فتيله ها را فشرده تر كرد، براي اينكه تسمه در مسير دوم نلغزد يك درفش دوارگير در آن فرو مي كنند و تسمه را از ميان سوراخ هاي مسير دوم فتيله ها و نيز از بخشي از سوراخهاي غضروفي كه در ته گيوه است بوسيله سوزن مي گذرانند.

17- سومين سوراخ مسير عبور تسمه در فتيله ها توسط درفش بوجود مي آيد و تسمه را توسط سوزن از آن عبور مي دهند و براي اينكه فتيله ها سر جاي خود باقي بماند، "درفش دوارگير" رديف اول را درمي آورند.

18- محل رديف چهارم تسمه توسط درفش سوراخ مي شود.

در اين گونه موارد از زانو و ران براي تكيه گاه استفاده مي شود كه با حركت دادن به آن مي توان مسير درفش را كنترل كرد.

19- تسمه را بوسيله سوزن از سوراخ ديگر غضروف سر گيوه عبور مي دهند، چهارمين مسير عبور تسمه را از ميان فتيله ها به روش گذشته با درفش سوراخ مي كنند و تسمه را توسط سوزن از آن سوراخ ها و سپس از سوراخ هاي غضروف ته گيوه عبور مي دهند.

20- قسمت مياني كف گيوه، كه با رنگ سرخ مشخص شده است، با درفش، كه لبه آن باريك تر و دقت كار آن بيشتر است، بريده مي شود.

21- از اين مرحله به بعد، كشيدن تسمه ها و فشرده كردن فتيله ها شروع مي شود. گيوه كش قطعه چرم "وز" را به دور "چوگله" مي پيچد و تسمه رديف اول را، كه قسمتي از آن از طرف سر گيوه آزاد مانده است، به دور آن مي تابد. تخت گيوه را با پا نگه مي دارد، با يك دست اين تسمه را با تمام قدرت مي كشد و با دست ديگر كف گيوه را لوله مي كند كه تسمه بيشتر كشيده شود.

22- تسمه مسير دوم و ساير مسيرها به همين ترتيب با كمك پا، كه از آن به عنوان گيره استفاده مي شود، و دستها و گاهي با هرم كردن درفش با تمام قدرت كشيده مي شوند، تا فتيله ها در تمامي مسيرها به هم فشرده گردند.

23- وقتي اين مراحل به پايان رسيد، به تخت گيوه آب مي پاشند و به مشته آن را مي كوبند كه صاف و فشرده تر گردد.

24- قسمت مياني تخت گيوه را روي سندان چوبي مي گذارند و به كمك "پواز" و ضربه مشته حد فاصل بين تسمه ها را در هر دو سوي تخت شيار مي اندازند. اين شيارها، فتيله هاي كنار تسمه ها را چنان فشرده مي كند كه امكان جابجائي (در اثر حركت پا) را از تسمه ها مي گيرد و نيز مانع بريده و پاره شدن آنها مي شود.

25- قسمت اضافي تسمه را بخشي از ميان گيوه و بخشي ديگر از سر گيوه مي گذرانند و در زير تخت گيوه به هم مي تابانند.

26- اين تخت را باز هم با آب نمدار مي كنند و مي كوبند تا صاف شود. در اين مرحله ضربه هاي مشته چندان قوي نيست و فقط به منظور صاف كردن است.

27- تخت گيوه صاف شده را روي سندان چوبي مي گذارند به نحوي كه تسمه چرمي اضافي تابيده شده در رو قرار گيرد و تخت گيوه مماس با سطح سندان باشد. "گوده گير" را در دست چپ مي گيرند و لبه تيز آن را در كنار مسير تسمه هاي رد شده از سوراخهاي فتيله ها قرار مي دهند و با مشته روي آن مي كوبند. اين كار را در سرتاسر كنار همه تسمه ها انجام مي دهند تا پارچه ها در اين قسمت فشرده تر گردد. براي اينكه همين كار را در سطح ديگر تخت گيوه انجام دهند، تسمه چرمي تابيده شده مانع تماس تمامي سطح گيوه با روي سندان چوبي مي شود و براي رفع اين نقيصه از "قوتله" استفاده مي كنند "قوتله" را روي سندان چوبي به نحوي قرار مي دهند كه شيار آن رو به بالا باشد و تخت گيوه را به نحوي روي آن قرار مي دهند كه تسمه تابيده شده در درون شيار قرار گيرد و سطح گيوه با سطح "قوتله" مماس و آماده براي ضربه پذيري باشد. به كمك مشته و "گوده گير" در اين قسمت نيز شيار مي اندازند.

28- استادكار با درفش پرگاماسم جاي بخيه كشي را سوراخ مي كند. اين سوراخها بصورت افقي در سطح گيوه و در دور تا دور آن بوجود مي آيد و به زير گيوه نمي رسد.

29- كارگر بخيه كش با سوزنهاي بخيه كشي از سر گيوه شروع و مطابق با طرح دور تا دور گيوه را با موي بز بخيه كشي مي كند. اين بخيه ها علاوه بر اينكه پايه رويه گيوه است و رويه گيوه به آنها بافته مي شود، دور فتيله ها را هم به هم مي دوزد و مانع جدا شدن آنها از يكديگر مي شود.

30- استادكار دور تا دور گيوه را ، به فاصله يك سانتيمتر از خط بخيه، با گزن مي برد و صاف و پرداخت و كتيرامالي مي كند.

زير غضروفهاي سر و ته گيوه را ميخ سايه مي زند تا پس از خشك شدن تسمه ها را خوب نگهدارد، سپس اين تخت ها را جفت جفت به هم مي پيوندد و آماده مي كند كه به گيوه چين تحويل دهد.

31- گيوه چين به كمك يك سوزن رويه گيوه را مي چيند و به اين ترتيب يك لنگه گيوه آماده مي شود.

رنگ در گيوه

در شرايط فعلي، بطور كلي پنج رنگ مختلف در گيوه ها وجود دارد كه عبارتند از: آبي، قرمز، سفيد، استخواني، سياه

رنگهاي آبي و قرمز- اين دو رنگ كه در تخت گيوه به كار برده مي شود، طي چند سال اخير معمول شده است. قبلاً تخت گيوه ها فقط به رنگ سفيد بود.

رنگ سفيد- رنگ رويه گيوه هميشه سفيد بوده و هنوز هم سفيد است. تخت گيوه ها هم در گذشته همه سفيد بوده است، اما امروزه به ندرت به اين رنگ درست مي شود.

رنگ استخواني- رنگ پاشنه و نوك تخت گيوه به دليل استفاده از نري گاو كه بعد از خشك شدن حالت استخواني به خود مي گيرد به رنگ استخواني است.

رنگ سياه- رنگ موي بز كه در "پرگاما" به كار مي رود سياه است، اين رنگ در زير رويه قرار مي گيرد و هرگز ديده نمي شود.

رنگ در قسمت هائي از گيوه تابع رنگ طبيعي موادي است كه در آن به كار مي رود، از اين جمله است، رنگ استخواني پاشنه و نوك و نيز رنگ سياه موي بز در نخ هاي "پرگاما". اين مواد به دليل استحكام و نيز انعطاف پذيري كه در ضمن كار دارند تا كنون تغيير پيدا نكرده و ماده ديگري جايگزين آن ها نشده است. اما در مورد پيدا شدن رنگ هاي قرمز و آبي: در گذشته توليد در حد مصرف محل و روستاهاي اطراف بوده است و كهنه پارچه هاي محل كفاف مصرف را مي داده است؛ اخيراً كه محصول اين صنعت بومي جنبه كالائي پيدا كرده و راه خود را به بازارهاي مصرف شهرها باز كرده است، براي تهيه مقدار پارچه مورد نياز براي تخت گيوه، از ملافه هاي مندرس بيمارستان ها استفاده مي شود كه اغلب كثيف و آلوده است. رنگ كردن آنها تدبيري است كه هم بر زيبائي كار مي افزايد و جلب توجه مشتري را ميكند و هم چركي ملافه ها را مي پوشاند. در ضمن اين خاصيت را هم دارد كه چون براي رنگ آميزي مي بايستي پارچه را مواد شيميائي و در آب جوش فرو برند، ملافه ها ضدعفوني نيز مي شوند.

همانطور كه قبلاً نيز توضيح داده شد به كار بردن تدريجي رنگ هاي قرمز و آبي در تخت گيوه يك كاربرد فني هم پيدا كرده است يعني از رنگ قرمز كه به صورت يك مستطيل در قسمت مياني تخت قرار مي گيرد، به عنوان نشانه اي براي دادن برش وسط تخت كه پاشنه و پنجه را از هم تفكيك مي كند استفاده مي شود، اين قسمت مشكل ترين و حساس ترين مرحله برش است و فقط توسط استادكار انجام مي شود. شايد به همين دليل است كه حتي در تخت هاي سفيد هم امروزه از رنگ قرمز براي قسمت مياني تخت استفاده مي شود. در مورد اينكه چرا رويه گيوه را رنگ نمي كنند و يا نقشهاي رنگين نمي اندازند، استادكار حجيجي به راحتي و خيلي ساده گفت "عيب است". بعضي بر اين عقيده اند كه انتخاب رنگ سفيد روي گيوه در مناطق كوهستاني، كه وسيله نقليه كم است و مردم هميشه پياده در رفت و آمد هستند و معمولاً در كوهستانها، هنگام راه رفتن دست به پشت خود زده و هميشه جلوي پاي خود را نگاه مي كنند و از ارتفاعات مي گذرند، يك انتخاب ناخودآگاه رواني است زيرا رنگ سفيد كه در هنگام راه رفتن در سربالائي به تناوب و مكرر به چشم مي خورد، چشم را نمي آزارد، در صورتيكه رنگ هاي ديگر چشم را مي زند و خسته مي كند.

 


منبع

http://lhonklash.blogfa.com/post-4.aspx




پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۹



چراغم تو مه ن  چـــراغم تو مـــه ن 

هور بیزه  جه خه و من چه نی تو مه ن

بویــنـه  روشـــدی جــوانـانـــی  هــوز

   تیره ی کاویان جه سه وزه ی نه وروز

کرو کــنا چه ی په روه رده ی بــاخت

خول وه ران نه ده ور شه وقـی چراغـت

جه رای عیرفان وعه شق و وه هــاران

چراغم تـــو نـــی   ( مـه ولا ی بیساران)

سروه ی سبحان که وت شین شه وی تا ره ن

ها ژ یــا دار مــه ینه ت  بالات  د یــــا ره ن

چ  بالا  بالای بی عه یــب و بـــه رز

چ ما یـه مایه ی سا ده ی وه ش  تـه رزت

وه سه ن په ی به رزیت ( مه لا ی بیساران)

 ( مه له وی )  پـه ی تام  شیعر و  تــو ماران

ئا چـــل هور  ئا ما و بی په رده ی نه زه ر  

ســـو تـه ن به ئـا یو ، با زه ده ی سه حه ر

په ی به زمی  نه زمی  جه رگه ی دلداران

چــــرای سه د ســا له ت  وه د یـــوان ما ران

قو لــه ی قازانی  گـــه رمــی  شاعــــیران

تــو ئــارده ن وه  جوش  پـه ی ئاورا و تـیرا ن

جله و کــیشی  خیل  ناسک خه یـــــا لا ن

نیـــــشا ن ده هه نده ی  رای  بــه رزه مالان

جه ( مه حمود ئا وا ) ت  گه رچی ته نیانی

ریــشه ی   جه بــا خی  دلان   نـــیا نـــی

نه وا چا  نه زا ن ( مه لا ) مه رد بی شون

قـا زی فــتوا دان  یــه گرد نه وه ی تـون

تـــو عارفی  پا ک کوی   ( هه وراما نی )

نــــه ک جه تا یــــفه ی کــه م   نـــه زه رانی


منبع

http://hawramantakht.blogfa.com/



پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۹




 


سه وزه ی کوسالان




مولف:محمد امین میرزایی(میرزای هورامی)



موضوع:اشعار هورامی



تاریخ چاپ:خرداد/۱۳۶۲






پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۹


روستاي آريان--------------------------------------111 خانوار ---------------------------------------------------480 نفر

"   پايگلان------------------------------------------437 " --------------------------------------------------------2059 "

"   چشميدر-----------------------------------------301 " ------------------------------------------------------1378 "

"    ژنين  -------------------------------------------345 " -------------------------------------------------------1727 "

" گواز -----------------------------------------------170 "  -------------------------------------------------------783 "

" بوريدر  ---------------------------------------------299 " -------------------------------------------------------1338 "

" بيساران ------------------------------------------769 " ------------------------------------------------------3574 "

" نسنار ---------------------------------------------152 " -------------------------------------------------------704 "

" ژان ------------------------------------------------263 " -----------------------------------------------------1236 "

" هرسين ------------------------------------------134" --------------------------------------------------------586 "

يوژنان -----------------------------------------------53 " --------------------------------------------------------274 "


برگرفته از

http://www.sarvabad20.blogfa.com/cat-4.aspx





پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۹


ئاسو (افق)
ئاسوس
ئاكار
ئاكام (عاقبت، سرانجام)
ئاكو (قله? كوه)
ئاگرين (آتشين، نام يك كوهستان)
ئامانج (آماج، هدف)
ئاوات (اميد)
ئارتين (شعله‌ و گرماي آتش)
ئارمين (منسوب به آرام-پسر كيقباد)
ئازا (دلاور، همريشه با آزاد)
باگرو (تندباد)
باهوز (گردباد)
بارزان (نام منطقه‌اي در كردستان عراق)
به‌لين (پيمان)
به‌هيز (نيرومند)
به‌رزان (بلندپايه)
به‌رهه‌م (ثمره‌)
به‌تين (آتشين)
بليسه‌ (شعله، اخگر)
بلند
بليمه‌ت (دلاور)
بروسك (جرقه)
بروا (ايمان)
بريار (تصميم)
بوران (بوران، اصل اين واژه را مغولي دانسته‌اند)
چه‌كو
چيا (كوهستان بلند)
چياكو
چومان (نام رودي مرزي در باختر بانه‌)
دالاهو (كوهي در كردستان)
دانيار (بخشنده‌)
دارا
ده‌رسيم (منطقه درسيم در ناحيه زازانشين كردستان تركيه)
ديار (ديار، پيدا)
دياري
دياكو (دياكو، بنيادگذار دودمان ماد)
ديلمان
ديمه‌ن (چشم‌انداز)
ئه‌گيد (دلاور)
ئه‌له‌ند (تيغ آفتاب، نخستين پرتو بامدادي خورشيد)
ئه‌رده‌لان (اردلان)
ئه‌رده‌وان (اردوان)
ئه‌ژده‌ر (اژدر)
ئه‌ويندار (عاشق)
فه‌رهاد (فرهاد)
فريا (نجات، «همريشه با واژه فرياد»)
گوران (نام شاخه‌اي از كردان)
گووه‌ند (نوعي رقص كردي)
هاوري (همراه)
هاوراز (همراز)
هه‌لمه‌ت (هجوم ناگهاني، دگرگون‌شده‌ واژه عربي حَملة)
هه‌ژار (ندار و فقير)
هيمن (متين)
هه‌لكه‌وت (فراز-رونده، چيره)
هه‌لگورد
هه‌لو (آله، عقاب)
هه‌ردي
هه‌ورام (اوراماني، شاخه‌اي از كردان)
هه‌وراز (فراز و نشيب)
هيژا (گرامي، محترم)
هيرش (يورش: اصل اين واژه مغولي است)
هيوا (اميد)
هوزان (آوازه‌خوان)
هومه‌ر
هيدي (آرام)
هه‌ندرين (نام كوهستاني در كردستان)
هوگر (علاقه‌مند)
ژاوه‌رو (ژاورود)
ژوان (گفتگوي عاشقانه‌)
ژير (هوشمند، («همريشه با واژه زيرك»)
ژيله‌مو (اخگر)
ژيوار (تمدن)
ژيوان(نگهبان زندگي)

ژيهات (كاردان، ماهر)
كاردو
كاروان
كاروخ (نام كوهستاني در كردستان)
كازيوه‌ (پگاه)
كارزان (كاردان)
كاژاو
كوماس
لاس (گونه‌اي درخت سخت‌چوب، از شخصيت‌هاي داستان لاس و خزال)
لاوچاك (جوان خوش‌سيما و درستكار)
ليزان (وارد و كاردان)
ماردين
مانشت(كوهي زيبا در ايلام)
مه‌ردوخ ( نام خداي سومري و بابلي)
مه‌ريوان (مريوان)
ميلان
ميران
ناري
ناسيكو
نسكو
نه‌به‌ز (تسليم‌ناپذير، نستوه)
نه‌سره‌و
نه‌هروز (نوروز)
نه‌وشيروان (انوشيروان)
نه‌كه‌روز (نام كوهي در جنوب غربي سقز)
نچيروان (نخچيربان، شكاربان)
په‌ژار (افسرده‌دل)
په‌شيو (هراسان و افسرده‌دل «همريشه با پژمان»)
پشتيوان (پشتيبان)
پشكو (شكوفه‌)
پيشه‌نگ
راژان
راويژ(تدبير)
روژند(نور خورشيد)
رامان (در شگفت بودن، تحير)
راميار (چوپان)
ريبوار (رهگذر)
ريوان (رهگذر)
ريباز (راه و شيوه)
ريناس (رهشناس)
ربين -- ر كسره دار :(رهشناس ، دورنگر، راهبين ، دورانديش ، آينده نگر)
ريبين (دورنگر، راهبين)
ريكه‌وت
ريزان (وارد، ماهر)
رزگار (رستگار، آزاد)
روژان
سارو
ساكار (پاك و ساده)
ساكو
سامال
سه يوان( كوهي در ايلام)
سامره‌ند
سه‌ردار (سردار)
سه‌نگاو
سه‌ركه‌وت (پيروز)
سه‌ركو
سمكو (كوتاه و دگرگون‌شده واژه‌ سامي اسماعيل)
سيامه ند
سيروان (نام رودي در كردستان)
سوران
شاهو (نام كوه)
شيروان
شه‌مال (توفان)
شه‌مزين
شيركو (احتمالاً شير كوهستان)
شورش (انقلاب)
شوان (شبان، چوپان)
تيريژ (پرتو، فروغ)
وريا (هوشيار-يكي از محبوب ترين نام هاي كردي در ايران است. )
خوناس
زاگروس (زاگرس)
زال (حكمران، چيره)
زانا (دانا)
زانيار (دانشور)
زمناكو (نام كوهستاني در كردستان)
زيلان
زوران (تلاش، كشتي)
زوراب
زريان (نام يك نوع باد)
زيبار
زه‌رده‌شت


چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۸



ئا?ان (نام كوهستاني در كردستان)
ئا?? (دختر مو بور)
ئالا (بيرق، پرچم)
ئالان (نام كوهستاني در كردستان)
ئاسكي (از واژه‌ "ئاسك" به‌ معني آهو)
ئاونگ (شبنم)
باژيلان
به‌يان (بامداد)
به‌فرين (برفي)
به‌ناز (نازدار)
بيريوان
بيخال (نام كوهستاني در كردستان)
پرشنگ (اشعه خورشيد-پرتو)
جوان (زيبا)
چاوجوان (زيباچشم)
چاوره‌ش (سيه‌چشم)
چنور (نام گلي خوشبو)
چرو (غنچه‌)
چيمه‌ن (سبزه‌ و طبيعت)
چوپي (نوعي رقص كردي)
ديلان (نوعي رقص كردي)
دلنيا (دلگرم و مطمئن)
دلووان (مهربان)
ديانا (نام شهري در كردستان عراق)
ديمه‌ن (چشم‌انداز)
ئه‌سرين (اشك)
ئه‌ست?
ئه‌ستيره‌ (ستاره)
ئه سمه ر( گندمگون)
ئه‌وين (مهر، عشق)
فرميسك (اشك)
فينك (خنك و دلچسب)
گلاره(چشم)
گه‌لاويژ (ستاره شباهنگ)
گولاله‌ (لاله‌)
گزنگ (پرتو خورشيد)
ژينو
ژيار
ژيوان(زي بان/باني زندگي)—
كال? (دختر چشم آبي با گيسوان طلايي)
كاني (چشمه)
كه‌ژال (آهو، گونه‌اي از واژه خه‌زال=غزال)
كويستان (كوهستان)
كوردستان (كردستان)
ميديا (سرزمين ماد)
مزگين (مژده)
مه‌هاباد (مهاباد)
نازار(دوست داشتني)
نالين
ناسكي
ناسكول
نساره
نه‌شميل (خرامان)
نه شمين
نه‌رمين (دلپذير، مهربان)
نه‌خشين (آراسته‌، داراي نقش و نگار)
نياز (دعا)
نيان (لطيف، دلپذير)
نيشتمان (ميهن)
په‌ريخان
رازان
ريزان217.219.221.134 ‏? دسامبر ????، ساعت ??:?? (UTC)
روژ (خورشيد)
روژين (خوروَش)
روناك (روشنا)
ريژنه‌ (باران تند در هنگام آفتاب)
سازان
سه‌يران
سه‌ما (رقص، سماع)
سكالا
سروشت (طبيعت)
سروه‌ (نسيم)
ستران
سنور(مرز)
سوزان
سوكار (نام كوهستاني در كردستان)
سوما:روشنايي
شيلان (نسترن)
شلير (?. سوسن ?. لاله)
شوخان (شوخ و شنگ)
شنو (اشنويه)
شنه‌ (نسيم آرام و دلپذير بهاري)
شه‌پول (موج، آبخيز)
شه‌مام
تانيا
ته‌لار
ته‌نيا (تنها)
تريفه‌ (نور مهتاب)
تيروژ (پرتو خورشيد)
تارا (ستاره، اصل اين واژه هندي است كه به متون قديمي فارسي و كردي راه يافته)
?
يان (عشق)
خه‌زال (غزال)
خه‌زيم
خوزگه‌ (آرزو، حسرت)
خوناو (باران آهسته و دلپذير)
زه‌ينو (زينب)
زين (نام دختري در يكي از منظومه‌هاي عاشقانه‌ كردي، دگرگون‌شده زينب)
هانا
هاوين (تابستان)
هه‌لاله‌ (لاله)
هيرو (گل ختمي)
زايه‌له‌
شه رمين
شه وبو
وه نه وشه
لاون (آرامش بخش


چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۸


لقمان حكیم در توصیه به فرزندش اظهار نمود:
فرزندم ! دل بسته به رضاى مردم و مدح و ذم آنان مباش ؛ زیرا هر قدر انسان در راه تحصیل آن بكوشد به هدف نمى رسد و هرگز نمى تواند رضایت همه را به دست آورد فرزند به لقمان گفت :
- معناى كلام شما چیست ؟ دوست دارم براى آن مثال یا عمل و یا گفتارى را به من نشان دهى .
لقمان از خواست با هم بیرون بروند بدین منظور از منزل همراه درازگوشى خارج شدند. پدر سوار شد و پسر پیاده دنبالش به راه افتاد در مسیر با عده اى برخورد نمودند. بین خود گفتند: این مرد كم عاطفه را ببین كه خود سوار شده و بچه خویش را پیاده از پى خود مى برد. چه روش زشتى است ! لقمان به فرزند گفت :
- سخن اینان را شنیدى . سوار بودن من و پیاده بودن تو را بد دانستند؟

گفت : بلى !
- پس فرزندم ! تو سوار شو و من پیاده به دنبالت راه مى روم پسر سوار شد و پدر پیاده حركت كرد باز با گروهى دیگر برخورد نمودند آنان نیز گفتند: این چه پدر بد و آن هم چه پسر بى ادبى است اما بدى پدر بدین جهت است كه فرزند را خوب تربیت نكرده لذا او سوار است و پدر پیاده به دنبالش راه مى رود در صورتى كه بهتر این بود كه پدر سوار مى شد تا احترامش محفوظ باشد اما اینكه پسر بى ادب است به خاطر اینكه وى عاق بر پدر شده است از این رو هر دو در رفتار خود بد كرده اند
لقمان گفت : سخن اینها را نیز شنیدى ؟
گفت : بلى !
لقمان فرمود:
- اكنون هر دو سوار شویم هر دو سوار شدند در این حال گروهى دیگر از مردم رسیدند آنان با خود گفتند: در دل این دو آثار رحمت نیست هر دو سوار بر این حیوان شده اند و از سنگینى وزنشان پشت حیوان مى شكند اگر یكى سواره و دیگرى پیاده مى رفت ، بهتر بود. لقمان به فرزند خود فرمود: شنیدى ؟
فرزند عرض كرد: بلى !
لقمان گفت : حالا حیوان را بى بار مى بریم و خودمان پیاده راه مى رویم مركب را جلو انداختند و خودشان به دنبال آن پیاده رفتند باز مردم آنان را به خاطر اینكه از حیوان استفاده نمى كنند سرزنش كردند.
در این هنگام لقمان به فرزندش گفت :
- آیا براى انسان به طور كامل راهى جهت جلب رضاى مردم وجود دارد؟ بنابراین امیدت را از رضاى مردم قطع كن و در اندیشه تحصیل رضاى خداوند باش ؛ زیرا كه این كار آسانى بوده و سعادت دنیا و آخرت در همین است .




شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۰۷



الف) خاندان

 

عارف برگزیده و پیر به حق رسیده، شیخ محمّدعثمان، فرزند شیخ محمّد علاءالدّین، فرزند شیخ عمر ضیاءالدّین، فرزند قطب‌العارفین شیخ عثمان سراج‌الدّین نقشبندی تویلی است.

شیخ عثمان سراج‌الدّین تویلی، فرزند خالد آغا فرزند عبدالله آغا است و بنا بر آنچه فرزند ارشدش شیخ محمد بهاءالدّین در پشتِ نامه‌ای به برادر خود شیخ عمر ضیاءالدّین نوشته است، عبدالله آغا فرزند سیّد محمّد فرزند سیّد درویش فرزند سیّد مشرف فرزند سیّد جمعه فرزند سیّد ظاهر است. این سیّد ظاهر، از ساداتِ نعیم و سیّد حسینی است؛ او در حدود 700 سال پیش از این، از بغداد به چیای حمرین و از آنجا به اورامان كُردستان عراق مهاجرت كرده و در آنجا ساكن شده و از او فرزندانی به جا مانده است كه بعدها، از احترام و اكرام فراوانی برخوردار و به «آغا» مشهور شده‌اند.

 

ب) تولّد و كودكی

 

شیخ محمّدعثمان در سال 1314 هـ.ق.(= 1896 م. و 1275 ش.)، در روستای «صفی‌آباد» واقع در 5 كیلومتری شهر «جوانرودِ كرمانشاه» از عفیفه زنی به اسم «نوریجان خانم» ـ كه دختر «حاج شیخ محمّدصادق وزیری سروآباد، ملقب به نایب‌الحكومه» بود ـ به دنیا آمد. چند سال پیش از تولّد محمّدعثمان، پدرش، شیخ علاءالدّین، به امر شیخ ضیاءالدّین، به روستای مذكور(صفی‌آباد) ـ كه در آن زمان ملك خانقاه بیاره بود ـ مهاجرت كرده و پس از مهاجرت، چند سال در آنجا ماندگار شده است.

 

ج) تحصیلات و عرفان

 

محمّدعثمان از همان آغاز كودكی همراه با برادرش مولانا خالد به امر پدرشان به تحصیل علوم دینی آغازید. وی از پنج سالگی، در مراسم ختم صوفیان شركت می‌جست و به همین دلیل، در اوایل نوجوانی، شیخ علاءالدّین، نظر به علاقه‌ای كه در او می‌بیند، وی را وارد كسب و سلوك می‌كند و تحت نظر خاص خویش قرار می‌دهد و از آن زمان به بعد، محمّدعثمان مدارج روحی را اندك اندك، طی می‌كند.

شیخ محمّدعثمان ادبیات عربی و فارسی را در مدارس دینی بیاره و دورود آموخت. تجوید و قراءت قرآن را از قاری مشهور« مصطفی اسماعیل مصری» و تفسیر را از « علامه سید حسین طاربوغی ساوجبلاغی» فرا گرفت و نیز « استاد شیخ ملا عبدالكریم خانه‌شوری» از اساتید علمی وی بوده است.

محمّدعثمان، در عرفان بیشتر تحت نظر والد خویش بوده اما چنانكه خود گفته است حضرت علی شیخ حسام‌الدّین هم به او نظری داشته؛ شیخ، مصاحبت خود را در یك ماه رمضان با شیخ حسام‌الدّین از بهترین اوقات عمر خود دانسته است. شیخ محمّدعثمان، در ایّام سلوك، در طول یكسال، فقط آب و نان خورده است.

 

د) مسافرتها و وقایع زندگی

 

شیخ محمّدعثمان پس از آنكه از تحصیل و سلوك فراغت یافت و مدارج علمی و روحی را طی كرد، به دستو ر پدر ـ كه در بیاره بود ـ به ادارة امور خانقاه‌ها و مدارس بیاره و دورود مأمور شد و سرگرم وعظ و تبلیغ و رهنمایی مردم و كارهای طریقه گردید تا آنكه شیخ علاءالدّین، به علت پیری و ناتوانی و بیماری، در سال 1373 هـ.ق.(= 1332 ش. و 1945 م.) او را به بیاره بازخواند؛ پس از مدّتی، شیخ علاءالدّین، در روز یكشنبه 15 رجب همان سال(= 1/1/1333 ش.)، وفات كرد و به امر و وصیت او، شیخ محمّدعثمان به جای او، بر مسند ارشاد نشست و پس از چند ماه با شركت در یك امتحان از اوقاف سلیمانیه، حكم پُست نشینی دریافت كرد؛ این روال، تا سال 1378 هـ.ق.(= 1337 ش. و 1958 م.) ادامه یافت، در این سال شیخ محمّدعثمان به علّت آشفتگی اوضاع سیاسی عراق به دورود برگشت و پس از چندی، زمینهای روستای محمودآباد را خرید و در آنجا باغی وسیع و آباد بنا كرد و همزمان با این كار، خانقاه و مدرسة دورود را نیز توسعه داد و بعد از آن تا سال 1400 هـ.ق. (= 1358 ش. و 1979 م.) در كمال نفوذ و محبوبیت به ارشاد و خدمت به طالبان علم و عرفان پرداخت؛ در این زمان علما، علاقه‌مندان، مریدان و افراد بسیار دیگری از سایر اقشار مردم، از سراسر نقاط ایران و كشورهای همجوار اسلامی، به دورود و خدمت او می‌شتافتند و دورود جامعیت بی‌نظیری یافته بود، این وضع در كنار مدرسة علوم دینی دورود بود كه علما و فضلا و طلاب بسیاری ـ تحت حمایت شیخ ـ در آنجا به افاضه و استفاضه مشغول بودند.

شیخ محمّدعثمان در همین سالها، چند بار به مسافرت رفت كه از آنها، سفری بود به همراه جمع زیادی از علما، مریدان، اقوام و امرای منطقه برای سركشی از مریدان «طوالش» و «تركمن صحرا» ( در پاییز 1346 شمسی). مشروح این سفر، در مجموعه‌ای به نام «نقشبند و نقشبندیه» به چاپ رسیده است.

ونیز یكی از مسافرتهای شیخ در این سالها، سفری بوده است به مناطق جنوبی كردستان ایران(استان كرمانشاه) برای سركشی از علاقه‌مندان، اقوام و مریدان این مناطق در سال 1353 شمسی(= 1974م.).

پس از وقوع انقلاب ایران در سال 1357 شمسی و آشفتگی احوال مرزهای غربی ایران، شیخ، در سال 1358 شمسی(= 1979 م.) به بیاره بازگشت و پس از مدت یكسال و با وقوع جنگ عراق علیه ایران، در سال 1359 ش.(= 1980 م.) به بغداد كوچ كرد و در خانقاه خود در آنجا، به ارشاد و خدمت به مردم پرداخت. از آن پس در حدود سال 1368 ش. (= 1989م.)، شیخ به «عمّان» در «اردن» نقل مكان كرد و بعد از نزدیك به دو سال، به «استانبول» در «تركیه» رفت و تا زمان وفات در خانقاه خود در آنجا، به ارشاد در طریقه و خدمات دینی و اجتماعی پرداخت.

شیخ محمّدعثمان، در سالهایی كه در تركیه بود نیز، گاهی تابستانها به مسافرت (به كشور اردن) می‌رفت.

وی در ایام عمر چندبار توفیق سفر حجاز و ادای فریضة حج را نیز یافته است و همچنین به چند كشور دیگر مسافرت كرده و افراد بسیاری به بركت حضور ایشان و تحث تأثیر نفوذ روحی و معنوی او به اسلام گرویده‌اند.

 

هـ) وفات:

 

شیخ محمّدعثمان سراج‌الدّین ثانی، سرانجام، پس از عمری طولانی و پر بركت ـ كه در ارشاد و تربیت طالبان طریق و خدمات اجتماعی و دینی و علمی به مسلمانان سپری شد ـ در نخستین ساعات بامداد روز پنجشنبه، 21 ماه رمضان المبارك 1417 هجری قمری، برابر با 11 بهمن ماه 1375 هجری شمسی و 31 ژانویة 1997 میلادی، پس از حدود 10 روز بیماری، در یكی از بیمارستانهای شهر استانبول تركیه، خرقه تهی و جان به جانان تسلیم كرد. وفات او ضایعه‌ای جبران ناپذیر و حادثه‌ای دردناك بود و دل خیل مشتاقان و علاقه‌مندان به عرفان و طریقه و دوستداران و مریدان وی و قلوب قاطبة مسلمین را به درد آورد و در رسانه‌های خبری تركیه و جهان بازتاب یافت.

پیكر پاك ایشان پس از یك هفته با حضور هزاران نفر از ارادتمندانش ـ كه روزها پیش در استانبول گرد هم آمده بودند ـ در خانقاه و دارالإرشاد او در همان شهر به خاك سپرده شد.

وفات شیخ باعث تأثر و تأسف مسلمانان گردید، به طوری كه در بسیاری از شهرهای كشورهای اسلامی، مجالس ترحیم، بزرگداشت و یادبود او برگزار شد؛ علما، سخنرانان، ادبا و شعرای بسیاری، دربارة شخصیت، خدمات و شخص او، خطابه و مقاله و شعر ارائه كردند( در كتاب «بر پهنة یاد» 32  شعر از شاعران كردستان كه در رثای ایشان سروده شده، آمده است).

 

    مرقد حضرت شيخ محمدعثمان در استانبول

 

و) خانواده:

 

شیخ، سه بار ازدواج كرده است. بار اوّل، با «رابعه خانم» دختر « حسین خان رزاو » كه از او صاحب دو پسر و یك دختر شده‌اند و بار دوم با «كافیه خانم» مشهور به «سید زاده» دختر شیخ محمّد ابو عبیده (عه‌بابه‌یلی)» كه از او سه پسر و یك دختر زاده شده‌اند؛ این همسر شیخ پیش از او، همسر عمویش حضرت «شیخ محمّد نجم‌الدّین» بوده است.

همسر سوم شیخ، « آمنه خانم» دختر « سیّد محمّد گُل چه‌رموو» است. شیخ، از این همسر، فرزندی نداشته است و از او بسیار راضی بوده و در وصیتنامة خود، او را مأمور خانقاه و مریدان كرده است.

 

ز) مناقب:

 

شیخ محمدعثمان سراج‌الدّین ثانی، مردی بود كه زبدة خصایل اخلاقی و انسانی در او دیده می‌شد؛ به قول برادرزاده‌اش، مرحوم «دكتر محمّد عابد سراج‌الدّینی»: « حضرت سراج‌الدّین نقشبندی، پیشوای طریقة نقشبندیة كشورهای اسلامی، شخصی است... پیرمرد در عین حال، شاداب، با اراده، حلیم، سخی، خوش‌ذوق، عالم، ادیب، شاعر و نویسنده و عارف، الحاصل پارسا ، مدبّر، خوش‌اخلاق، خوش سیما، متواضع، بی‌تكبّر، رئوف، مهربان و جامع اوصاف حسنه می‌باشند».

از ادب او حكایت شده است كه هرگز در اتاقی كه پدر، خوابیده یا استراحت كرده است، نخوابیده و این ادب را در سفر و حضر مراعات كرده است.

خود شیخ گفته است كه در زمان جنگ جهانی اوّل ـ وقتی كه هنوز نوجوانی بیش نبوده ـ در روستای «صلوات آباد سنندج» ـ همزمان با شیخ حسام‌الدّین و شیخ نجم‌الدّین در «سقز» ـ در برابر اشغالگران روسی جهاد كرده است.

مجالس شیخ، در طول زمان ارشاد او و در هرجا كه بوده است، مجلس تلاوت قرآن، ذكر و فكر و ادب و اخلاق، مدیح پیامبر (ص) و توجه به مشكلات مراجعه‌كنندگان و سعی در حل و فصل آنها بوده است.

شیخ، در طب سنّتی، ید طولایی داشت و به این صفت نامبردار بود و نیز از پزشكی جدید آگاهیهای مفیدی داشت و برای بسیاری از بیماریهای صعب‌العلاج، نسخه‌های ابتكاری و مؤثّر و شگفت‌انگیز نوشته است.

 

ح) آثار:

 

شیخ محمّدعثمان ـ چنانكه پیشتر گفتیم ـ همراه با سلوك و كسب روحی كه داشته، بسیاری از مدارج علمی را هم طی كرده و از وی آثاری به جا مانده است. هنگامی كه شیخ، در سال 1359 شمسی، از بیاره به بغداد نقل مكان كرد، امر به انتقال كتابخانه و مكتوباتش به آنجا فرمود، بعد از انتقال، متوجه شدند كه بسیاری از نوشته‌ها و اشعار از میان رفته و جز مقداری اندك باقی نمانده است. از این آثار باقی‌مانده غیر از نامه‌ها و جوابیه‌ها ـ كه هنوز به طور كامل جمع‌آوری نشده ـ كتابی به نام «سراج‌القلوب»، «تفسیر سور‌ة تین» و «دیوان اشعار» در دو جلد است كه با همّت مرحوم «ملا عبدالله كاتب فنایی» و جمعی از مریدان شیخ چاپ شده‌اند.

شیخ محمّدعثمان، به سه زبان عربی، فارسی و كردی شعر می‌سروده است. كتابهای «سراج‌القلوب»، «تفسیر سور‌ة تین» او به زبان عربی نوشته شده و هردو به همّت مریدان اروپایی شیخ به زبان انگلیسی ترجمه شده و در كشور «كانادا» به چاپ رسیده‌اند. ترجمة فارسی سورة تین نیز به همراه كتاب «برپهنة یاد» چاپ و منتشر شده است.


منبع

http://tn1.blogfa.com/post-16.aspx



شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۰۷